a وبلاگ نمایندگی سمنان - مطالب دلنوشته ...
از اینکه از وبلاگ سمنان بازدید نموده اید، متشکریم... شما هم می توانید برای درمان قطعی اعتیاد و سیگار به کنگره ۶۰ نمایندگی سمنان مراجعه نمایید.آدرس : سمنان ،بلوار حکیم الهی (محلات) ،شماره تماس: 09361047633 علی عربی
دلنوشته...
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست داریوش فنائی | ( نظرات )


به نام خدا

نقش ورزش در درمان

اگربخواهیم تجربه خودم را درباره ورزش بگم میتوانم بگویم که الان یک ماهی است که ورزش را شروع کرده ام ویک روز درمیان میرم صبح ها ساعت شش و نیم تا هفت ونیم پیاده روی وورزش جمعه ها هم پارک میروم با بچه های کنگره خیلی با صفا و انرژی بخش است واقعیتا تازه پی برده ام که برای درمان اعتیاد فقط این نیست که شربت بخورم و فکر کنم درمان می شوم من متوجه شده ام که اگر قرار است درمان شوم باید آن چیزی که هستم عوض شوم و تغییر کنم اگر قرار باشد همه آن چیزی که هستم باشم درمان نخواهم شد شاید با شربت بتوانم مواد خود را کناربگذارم اما درمان واقعی صورت نگرفته ،چون من عوض نشده ام من متوجه شده ام برای درمان واقعی باید تغییر کنم از خوابیدن بیدار شدن ورزش کردن غذا خوردن چطور فکر کردن چه طور رفتار کردن و خیلی چیزهای دیگر همه اینها باید آرام آرام تغییر کنند تامن به درمان واقعی برسم من متوجه شده ام که در درونم اگر من اینطور تصور کنم که پر شده از نیروهای منفی برای خارج کردن این نیروهای منفی باید جایگزین داشته باشم
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته...
چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 18:17 | نوشته ‌شده به دست داریوش فنائی | ( نظرات )


نقش آموزش در زندگی

بنام خدا الان که بعد از هشت سال در دام اعتیاد افتادم و این مسیر را تجربه کرده ام نقش آموزش را بهتر می فهمم و درک می کنم ، آموزش نقش خیلی زیادی در مسیر زندگی هر فردی دارد به قول مهندس انسان اگر از نوشتارها جلوتر نباشد دچار بحران خواهد شد و این اتقاق دقیقا برای شروع اعتیادم افتاد چون اطلاعاتی درباره شیشه و تخریبهای آن نداشتم بهش دست زدم و با حرف چند نفر جاهل که شیشه اعتیاد ندارد گوش دادم و وارد این تاریکیها شدم پس نقش آموزش و آگاهی در جهان مادی خیلی مهم است و کلیدی هست ، مهمترین راز موفقیت کنگره هم در آموزش است و همه آن کسانی که خوب آموزش را می گیرند خوب رها می شوند اگر آموزش را به خوبی فرا نگیرند مسلما رها نخواهند شد .

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...، مقاله ...،

دلنوشته ...
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست امین شهاب فر | ( نظرات )

 خبر آمد خبری در راه است

شنیده ام سخنی خوش که پیر مغان گفت******فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر******کنایتی است که از روزگار هجران گفت


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته...
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست علی عربی | ( نظرات )



محرم و تاثیر آن روی من

به نام خداوند بزرگ

از فراسوی زمین صدایی می ایید،صدای چکاچک شمشیر ،شمشیر حق بر باطل،صدای پیروزی خون بر شمشیراری باز هم محرم و عاشورا و نهضت حسین (ع)، نهضتی برای تمام عمرآدمی ،باارزش و سراسر از درس های که همیشه و در همه جا و درهر برهی از زمان استفاده دارد.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

مقاله....
چهارشنبه 17 شهریور 1395 ساعت 22:58 | نوشته ‌شده به دست مسلم مقیسه | ( نظرات )



آرامش واقعی تا توهم آرامش:

یکی از شکایات بسیار مهم بشر در عصر جدید؛ داشتن آرامش و یا فقدان آن در میان انسانها بوده است.نکته ای که شاید در نگاه اول و در ظاهر، مسئله ساده و پیش پا افتاده ای باشد ولی اگردر باطن آن فرو برویم و با کمی دقت و تحمل بنگریم چه بسا خواهیم دید که این کشف به ظاهر ساده از تحقیق در مریخ جهت حیاط و یا اختراع تلفن و برق توسط گراهامبل و یا ادیسون برابری می کند و یا حتئ بیشتر . بی شک اگر این مخترعین در دوران خود آرامش نداشتند چه بسا به این چنین موفقیتهایی دست نمی یافتند.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: مقاله ...، دلنوشته ...،

دل نوشته ...
شنبه 19 تیر 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا | ( نظرات )

قسمت دوم

باوری در ناباوری

 

صبح آن شب همه مواد و پایپ و ابزارآلات مصرف مواد را دور ریختیم و طی 3 روز شادی وصف‌ناپذیری با تمام مشکلاتی که داشتم در من ایجادشده بود بله من باوجوداینکه گناهکار بودم و خود را لایق بخشش خداوند نمی‌دانستم ، با تمام وجود حس کردم محبت او را ، زیبایی او را ، سخاوت و بزرگی او را .

من از ترک مواد ترس بسیار داشتم زیرابه قول خودمان خیلی بد خمار بودم و حتی طاقت یک‌لحظه مواد نداشتن را نداشتم چه برسد به مواد مصرف نکردن آن‌هم به‌یک‌باره و بدون هیچ قرص و دارویی و بدون حتی یک خمیازه و هوس مصرف مواد و عوارض دیگری ناشی از ترک مواد مخدر. انرژی مضاعف و درک ضعیف من از این شفا و رهایی از بند مواد و نداشتن جهان‌بینی و یا واقعاً هنوز نمی‌دانم اسمش را چی بگذارم و علت چه بود که بعد از سه روز خواستم امتحانی کنم و با یکی از دوستان که بنگی بود ، حشیشی بار زدیم و کشیدیم درآن‌واحد حس کردم از انرژی درونیم کاسته شد و ساعتی بعد دوباره سیگار را شروع کردم و با هر نخ سیگار که می‌کشیدم آن‌قدر انرژی‌ام تحلیل رفت که مجبور شدم 5 روز را در منزل استراحت کنم...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
شنبه 12 تیر 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست امین رفیعی | ( نظرات )



ماه سعادت ...

سلام دوستان موسی هستم یک مسافر

امسال ماه مبارک رمضان برای من با سال‌های دیگر متفاوت است.چون در سال‌های قبل منه مصرف‌کننده زمانی که ماه مبارک رمضان می‌رسید و از اینکه نمی‌توانستم روزه‌بگیرم و باید موادم را مصرف می‌کردم ناراحت می‌شدم و دچار عذاب وجدان می‌گشتم.ولی امسال از ماه قبل منتظر فرارسیدن ماه مبارک رمضان بودم.و خیلی خوشحالم که تا به امروز توانستم روزه‌هایم را بگیرم.و بدون هیچ مشکلی و بدون هیچ نیازی به مواد مخدرم این کار را انجام بدهم ...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
چهارشنبه 9 تیر 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست امین شهاب فر | ( نظرات )

(شکر خدای را)




سلام:

خواستم از خودم بگویم،از اشتباهاتم از تخریب‌هایم از نادانیم از پشیمانیم از خرابکاری‌هایم از دل‌هایی کهشکستم از خواسته و ناخواسته‌هایم از ...


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
چهارشنبه 2 تیر 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا | ( نظرات )




قسمت اول ...

باوری در ناباوری

13 سال بود که تریاک مصرف می‌کردم و تا تاوَن زمان به روش‌های مختلف چند باری اقدام به ترک آن کردم  که نتیجه‌ای در برنداشت و پس از گذشت مدت‌زمان کوتاهی دوباره شروع می‌کردم به همین دلیل فکر ترک تریاک را از ذهنم بیرون کرده بودم ولی مصرف آن نیز برایم لذتی نداشت و بیشتر سعی در منظم کردن زمان و مقدار مصرفم می‌کردم که فقط قیافه‌ام زود خراب نشود زیرا ازدواج‌کرده بودم و نمی‌خواستم خانواده خودم و همسرم به اعتیاد من پی ببرند. ولی با تمام این حرف‌ها  در دل خود ایمان داشتم که فقط خداوند است که می‌تواند مواد را از من بردارد و تنها اوست که جلودار واقعی است ...


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست امین شهاب فر | ( نظرات )


(سکوی اعتیاد)      قسمت پنجم

نیروی خستگی‌ناپذیر!...

این دیگر چه نیرویی است؟! از راهنمایم پرسیدم: منظورتان چیست؟

جواب داد: آفرینش ما سازمان و تشکیلاتی دارد، دقیق و بی‌نقص که همیشه تحت نظارت نیرویی مافوق است.

گفتم: منظورتان خداست!؟ گفت: هرچه دوست داری بنامش، فقط بدان که هیچ زمانی تنها نبودی و نیستی و نخواهی بود...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مجید دربانی | ( نظرات )


سفر به تاریکی                          قسمت پنجم(قسمت آخر)

البته به لطف خداوند بزرگ یک‌بار به خودم آمدم و شیشه را کنار گذاشتم،در ادامه کمی زندگی خصوصیم آرام شد اما هنوز تریاک مصرف می‌کردم.دو سال بیکار شدم و هزینه  زندگی من را که مثل مهندس موفقی بودم (درگذشته)، را پدرم تقبل می‌نمود و من با حقارت و حماقت زیاد ادامه می‌دادم،به کمک پدرم پیکانی خریدم و در یک آژانس مشغول به کار سدم تا حداقل محتاج نان شبم نباشم ...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مجید دربانی | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق الله



سفر به تاریکی    قسمت چهارم 


...صبح‌ها که از خواب پا می‌شدم مثل بچه‌هایی که تازه  براشون دوچرخه خریدن،و آن‌ها باذوق می‌پرد تو کوچه من هم به‌محض بیدار شدن به‌جای خوردن صبحانه و رفتن به محل کار به‌سرعت از خانه بیرون می‌زدم فقط به عشق مکان مصرف راحت و دنجی که پیداکرده بودم،  تا با مواد خودسازی نمی‌کردم لب به چیزی نمی‌زدم.خانمم می‌گفت صبح به این زودی و با این عجله کجا میری؟ و من می‌گفتم کارم زیاد شده و باید زودتر سرکار حاضر شوم.

کم‌کم پروژه‌ای که دستم بود به علت تأمین نشدن بودجه تعطیل شد و به ناگهان من بیکار شدم، تصور کنید،حقارت‌های دوران مصرف انتها ندارد.ابتدا از تعطیلی کار خوشحال شدم، چراکه صبح می‌رفتم دفتر(همان مکان مصرف )و تا بعدازظهر بدون دغدغه‌ی کار پای‌چراغ می‌نشستم،سرعت سقوط من تصاعدی زیاد شد،انگار زمین و زمان داشت من را به اعماق ظلمت هول می‌داد.

بعد از دو سه ماه کم‌کم پولم ته کشید تازه فهمیدم باید کاری کرد.یک‌شب ساعت یازده با همسرم بحثم شد و دعوای شدیدی کردیم و من خانه را ترک کردم و به دفتر رفتم دو نفر از بچه‌ها مشغول کشیدن شیشه بودن.خیلی به‌هم‌ریخته و عصبانی بودم ،از آن‌ها خواستم چند تا دود به من بدهند تاکمی آرام شوم.دوستان شفیق بنده هم باکمال میل پذیرفتند...


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا | ( نظرات )


«بنام خداوند دوست که هرچه داریم از اوست»

 


زمین و آسمان و هستی و نیستی و هر آنچه در آن‌هاست، عشق است. زیرا همه در عشق شناورند تا بدانند عشق جایگاه و شأن خاصی ندارد. هرکس با هر خصوصیاتی و در هر جایگاهی که قرار دارد کافی است دریچه قلب خود را بگشاید تا مهماندار امواج عشق گردد و طعم شیرین آن را بچشد.

سلام دوستان رضا هستم یک مسافر

آنتی ایکس مصرفی تریاک؛شیره و مشروبات الکلی. راهنمای عزیزم جناب آقای قاسم حافظی. روش درمان DST. داروی درمان شربت ot. مدت رهایی 21ماه

...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا | ( نظرات )

 

نفهمیدم؛

 

آبادی اول...  باورکردنی نبود ،نمی‌توانستم آنچه را که  می‌بینم باور کنم،، آبادی...

اگر آبادی اینجاست و به این میگم آبادی پس ویرانی کجاست و چیست؟!

همه‌چیز ویران بود، ویرانی و نابودی محض، از هر خانه و کاشانه یا چیزی باقی نمانده بود و یا اگر هم بود رو به ویرانی ...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مجید دربانی | ( نظرات )


 سفر به تاریکی                          قسمت سوم                                      

دیگر کارم شده اینکه هرروز برم اینجا بعضی وقت‌ها صبح از کارم می‌زدم و می‌رفتم بعضی وقت‌ها بعدازظهر همیشه  هم‌فکر می‌کردم آن‌ها دارند به من لطف می‌کنند برای همین هیچ‌وقت  دست‌خالی نمی‌رفتم یک روز قند و چایی ، یک روز میوه ، یک روز تنقلات پای بساط خلاصه پیش خودم فکر می‌کردم یک‌جوری نشود منتشان روی سر من باشد.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
سه شنبه 25 اسفند 1394 ساعت 08:00 | نوشته ‌شده به دست همسفرعاطفه عبدوس | ( نظرات )


روزهای نیمه‌ی اسفند که می‌رسند اغلب وقت‌ها دلم خیلی تنگ می‌شود؛ دل‌تنگ روزها ساده‌ای که به‌سادگی از آن گذشتیم واصلانمی دانستیم که بهترین روزها هستند تا قدرشان را بدانیم . روزهایی که مادر جوان بود ، پدر پرانرژی و مادربزرگ شیر زن زندگی و پدربزرگ مرد آهنین، و من و ما ، کودکی کم سن و همه‌چیز برجای خودش. سال‌های پیش‌تر از این ، شب یلدا که می‌گذشت کم‌کم حرف‌ها رنگ و بوی دیگری می‌گرفت.
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
سه شنبه 11 اسفند 1394 ساعت 08:00 | نوشته ‌شده به دست امین رفیعی | ( نظرات )

سلام دوستان داریوش هستم یک مسافر

چیزی که به نظرم آمده این بود که اگر جهان هستی را مثل زمین در نظر بگیریم خواهیم دید که تمام مواد و آب و اکسیژن و هوا در آن کم و زیاد نمی شوند بلکه مواد از حالتی به حالات دیگری تبدیل می گردند.واین در زمین از روز ازل تا الان به همین منوال بوده است که نه چیزی کم شده است و نه اینکه به آن چیزی اضافه شده است.مثل اینکه ساختمانهایی که تا کنون ساخته شده اند و ما آنها را می بینیم در اصل مواد اولیه آن در دل زمین بوده است و ما با دانش و فن آوری توانسته ایم از دل زمین مواد را استخراج کنیم و به این اشکال در آوریم...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
سه شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر الهه | ( نظرات )


یکی از چیزهایی که در زندگی مرا خیلی آزار می داد دروغ بود، هر موقع می خواستم چیزی در مورد همسرم بگویم حرفم همراه با شک و تردید بود. چون بخاطر مصرف مواد طوری شده بود که اگر حرف راستی هم میزد دیگر نمی توانستم با اطمینان قبول کنم. کم کم داشتم اعتماد به نفس خود را از دست می دادم و به همین دلیل با دیگران کمتر ارتباط برقرار می کردم...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست نادر ارمغانی | ( نظرات )


بخش دوم ؛ سفر به تاریکی ...

خانمم همونجا روی زمین نشست،انگار پاهاش تحمل وزنشو نداشت. بلند بلند شروع به گریه کرد و من در شوک عمیق. اولین بار بود که منو اینجوری می دید، من هم تا به حال این حالت رو از اون ندیده بودم.در یک لحظه خرد شدن همسر عزیزمو به چشم دیدم... دیگر از آن روز تصمیم گرفتم لب به مواد نزنم. سه، چهار روز گذشت، باز وسوسه کشیدن به سراغم آمد. از آنجایی که در هر سیری که قدم بر می داری طبیعت با انسان همراهی می کند، طبق معمول این چند روز از خانه بیرون نمی رفتم و خانمم هم چهار چشمی مواظب من بود. الان که به عقب برمی گردم فکر می کنم ما بعد از خودمان بیشترین صدمه را به همسفرانمان زده ایم، آن روزها هیچوقت یادم نمی رود، اما، امان از جهل و نا آگاهی...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
چهارشنبه 21 بهمن 1394 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر محبوبه یحیائی | ( نظرات )



در سالهای گذشته یادم نمی آید که حتی یک بار من همسرم را در خواب دیده باشم، همیشه این برایم یک سوال بود و از او می پرسیدم که چرا تورا در خواب نمی بینم. من تصویر اول وادی سیزدهم بودم که به تصویر دوم رسیدم و تبدیل به یک شهر آباد شدم ؛ تصویر شهری سرسبز و خرم ، نسیم شادی افزا همراه با عطر تمامی باغها و گلستان ها در حال وزیدن . چهره های شاداب که از سعی و کوشش خود راضی هستند . مرغان خوش الحان و زیبا در حال پرواز ، ترنم رهایی و آزادی را زیر لب زمزمه می کنند و به آرامی آوای کر آنها شنیده می شود.

من به آسایش و آرامش و صلح رسیدم ، من به تصویر دوم رسیدم.

براستی که این از معجزات کنگره است...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست مهدی طالب صفا | ( نظرات )



کنگره اصل را بر صداقت گذاشته و با مهندسی اعتیاد با روش های گوناگون شروع به امید دادن به من و امثال من می کرد.خیلی خلاصه کنم نقاط ضعف را پیدا و بعد راهنما راهکار مورد نظر را در اختیار افراد خواهان رهایی قرار می داد.مختصر توضیحی راجع به مواد مصرفی خودم هنگام ورود به کنگره بدهم بد نیست.با 13 سال تخریب انواع مواد صنعتی ظرف مدت حدودا دو هفته بدون هیچ درد و ناراحتی جسمی و روحی توسط دستورالعمل راهنما توانستم مصرف شیشه و هرویین را با داروی اپیوم جایگزین و حدودا هشت نوع قرص روان گردان و خواب آور و آرام بخش طبق راهکارراهنمایم طی 40 روز مصرف را به صفر برسانم.حالا خواب و خوراکم و تی طرز لباس پوشیدن و صحبت کردنم در حال تغییره که خانواده کاملا مشرف به مطلب مورد نظر هست.بزرگترین چیزی که من سالها فراموش کرده بودم نظم بود حتی در خواب هم نمی دیدم که یک بار سر وقت در جای مشخص شده باشم...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست نعمت حسینی | ( نظرات )



ساعت 6بعدازظهر است از ساعت دو و نیم که از اداره به خونه آمدم به زور چهار لقمه غذا خوردم و خودم را به خواب زدم یه چشم باز و یه چشم بسته منتظر بودم که خانمم از خانه بیرون برود یعنی سه ماه که برنامه من این بود.به محض اینکه خانمم از خونه بیرون می رفت سراغ وسایلم می رفتم و یک سیخ کوتاه روی گاز و و در عرض بیست دقیقه یک بست شیره و تریاک را می کشیدم شیره را برای کشیدن انتخاب کرده بودم چون بوی کمتری داشت تازه آن وقت می فهمیدم دنیا دست کیست و من کجام.اما امروز مثل اینکه دست منو خونده بود و بیرون نمی رفت با بی حوصلگی از روی تخت بلند شدم و گفتم که امروز به مادرت سر نمی زنی،...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
شنبه 3 بهمن 1394 ساعت 20:20 | نوشته ‌شده به دست امین رفیعی | ( نظرات )


سلام دوستان داریوش هستم یک مسافر

چند روز پیش برنامه ای را می دیدم که مربوط به ساخت رباطی بود که در آینده قرار است به بازار روانه شود.که کار این رباط پرستاری وانجام دهنده تمامی کارهای خانه می باشد.

برایم خیلی جالب بود که یک رباط در آینده جای انسان را در مدیریت وهمچنین در برنامه و خیلی از مسایل هایی مثل جنگ ودر کارخانجات ودر هر کجا که انسان درانجام کارها نقش دارد را بگیرد...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
دوشنبه 28 دی 1394 ساعت 07:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر محبوبه | ( نظرات )

سبک بال و رها ...


دلنوشته ای از یک زوج تازه رها شده ...

گل را که از دستان مهندس گرفتیم رها شدیم تاریکی ها تمام شد به پرواز در آمدیم در آسمان رهایی ، پر از انرژی خوشحال و سبک بال ، چه حس و حال خوبی ...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته همسفران کوچک ...
شنبه 26 دی 1394 ساعت 20:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر الهه | ( نظرات )


دلنوشته های همسفران کوچک نمایندگی سمنان


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...، همسفران ...،

دلنوشته ...
چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 08:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر الهه | ( نظرات )



روزهای سخت و طاقت فرسایی بود. دیگر امید زندگی کردن با مسافرم را نداشتم شک و دروغ همه زندگیم رو گرفته بود. فکر می کردم که من باید برای همیشه با این مشکلات دست و پنجه نرم کنم.تمام زندگی شده بود دعوا و جنگ و مشاجره. واقعا که اعتیاد همه جوانب زندگی رو تحت الشعاع قرار میده. امیدم از همه جا قطع شده بود. گفتن مشکل مسافرم به خانواده اش نه تنها مشکلی رو حل نکرد بلکه اوضاع بدتر هم شد و مصرفش روز به روز بالاتر رفت.با اینکه او بعد اززمان آخرین ترک خودش ، همیشه این موضوع رو کتمان می کرد ولی دیگه اوضاع ظاهری او جوابگوی تمام شک و تردیدهای من بود.از ترس اینکه نکنه با گشتن دوباره موادی پیدا کنم،مدتی بود که دیگه بیخیال جستجو شده بودم. از همه جا و همه کس بریده بودم و تا حدود زیادی روابطم با دیگران رو قطع کرده بودم که مبادا کسی متوجه جریان اعتیاد مسافرم بشه. من بارها به او فرصت داده بودم و دیگه فکر می کردم فرصتهایی که برای ترک به او دادم باعث سوءاستفاده او از من شده و دیگر برایش مهم نیست که من از او چه می خواهم...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
چهارشنبه 2 دی 1394 ساعت 23:59 | نوشته ‌شده به دست همسفر الهه | ( نظرات )



چند ماهی بیشتر از ازدواجمان نمی گذشت که متوجه شدم همسرم تریاک مصرف می کند. منی که همیشه آرزوی یک زندگی خوب و شیرین را داشتم . مثل مرغی سرکنده خود را به درو دیوار می زدم تا راه نجاتی بیابم.چیزی که برایم خیلی عجیب بود این بود که همسرم همیشه مرا دلیل معتاد شدن خود می دانست و همیشه می گفت من قبل از ازدواج مصرف کننده دائمی نبودم و از طرفی هم نیش و کنایه های اطرافیان آزارم می داد که مرتب می گفتند تو بلد نیستی زندگیت را جمع و جور کنی و همیشه مرا مقصر این جریان می دانستند و مدام نمک به زخمم می پاشیدند.درد خودم یکطرف، حرفهای دیگران بیشتر آزارم می داد.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت 20:00 | نوشته ‌شده به دست مهدی طالب صفا | ( نظرات )



سالها بود که در اعماق تاریکی فرو می رفتم و چون آموزش خاصی در مورد ضد ارزش ها وجود نداشت مطمئنا با شدت و سرعت بیشتری در جهت نابودی خودم قدم برمی داشتم مثل سقوط در چاهی عمیق که زنده موندنش جز به خواست پروردگار نیست.

جالب اینکه براثر نداشتن آگاهی و دانایی و جهل مطلق به دنبال روشنی یا همان آرامش هم هستی و هر چه تخریب بیشترگمان نزدیک شدن هم به این اهداف واهی بیشتر می شود.زمانی که متوجه مسیر نادرست و غلطم شدم که در واقع دیر شده بود.حالا من مانده بودم با بهترین سالهای زندگیم که به واسطه مصرف مواد آن هم انواع صنعتی روح و جسم خود و اطرافیانم را از کنترل خارج کرده بودم.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دلنوشته ...
چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 18:01 | نوشته ‌شده به دست نعمت حسینی | ( نظرات )


اینجا زمین است.و انسانهای زیادی در آن زندگی می کنند.من هم یکی از آنها که نتوانستم از عقل خودم که خدا به من داده است استفاده کنم.چون مشکلات زیادی دارم و اعتیاد هم یکی از آنهاست.دنیایم تاریک،چشمهایم بسته،گوشهایم کر و حسهای من نسبت به خانواده و اطرافیانم بسته بود.حرکت در یک جاده بی تفکر و سرعت زیاد به سمت ضد ارزشها را شروع کرده بودم و از همه بیزار بودم و فقط با سر خودم راه می رفتم. همه فکر من مواد بود به طوری که یک تصمیم کوچک را هم نمی توانستم بگیرم...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،

دل نوشته ...
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 14:58 | نوشته ‌شده به دست همسفرعاطفه عبدوس | ( نظرات )



من یک همسفری هستم که قبل از ورود به کنگره با هر مصرف کننده ای مشکل داشتم واصلاً دیدگاهم دربرابر یک مصرف کننده موجودی حقیر ، جاهل ونادان، بی وجدان، خوشگذران، بی مسئولیت ودروغگو وهرصفتی نامناسب که آنها را به پست ترین جایگاه انسانی سوق می داد توصیف می کردم .الان حدود 5 سال است که به کنگره می آیم ومسافرم بسیار بد سفر است . یک بار گل رهایی گرفت ، البته گل کذایی بود ودر آن زمان چون مسافرم با خواسته خودش کنگره را پیدا کرده بود من به او ایمان داشتم که رهایی اش واقعی است .اما بعد از دو ماه به طور اتفاقی متوجه مصرف دوباره او شدم وبا راهنمایم درمیان گذاشتم ... 

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب Share
مرتبط با: دلنوشته ...،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات